الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

27

الغدير ( فارسي )

3 / 99 ، الفائق از همو 2 / 325 ، تفسير ابن كثير 4 / 159 ، تفسير رازى 7 / 491 ، اسد الغابة از ابن اثير 2 / 34 ، نهايه از ابن اثير 3 / 23 ، شرح ابن ابى الحديد 2 / 55 ، تفسير نيشابورى كه در كنار تفسير طبرى چاپ شده 26 / 13 ، الاجابة از زركشى ص 141 ، تفسير نسفى كه در كنار تفسير خازن چاپ شده 4 / 132 ، صواعق از ابن حجر ص 108 ، ارشاد السارى از قسطلانى 7 / 325 ، لسان العرب 9 / 73 ، الدر المنثور 6 / 41 ، حيوة الحيوان از دميرى 2 / 399 ، سيرة حلبى 1 / 337 ، تاج العروس 5 / 69 ، تفسير شوكانى 5 / 20 ، تفسير آلوسى 26 / 20 ، سيرة زينى دحلان كه در كنار سيرة حلبى چاپ شده : 1 / 245 . شايان توجه : حديث ياد شده را در بيشتر - اگر نگوئيم همه ى - مآخذ بالا با همان عبارات كه ما آورديم مىتوان يافت جز اين كه بخارى در بخش تفسير سورهء احقاف از صحيح خود - كه آن را آورده لعنت به مروان و پدرش را از آن انداخته و آن چه را عبد الرحمن گفته ، خوش نداشته كه ياد كند و اين است شيوه ى وى در بيشتر گزارشگرىهايش . و اين هم عبارت او : مروان را معاويه به كارگزارى حكومت در حجاز بر گماشته بود ، روزى به خطبه پرداخت و يزيد را به يادها آورد تا براى پس از پدرش با او بيعت كنند پس عبد الرحمن بن ابو بكر چيزى گفت و او گفت : بگيريدش . پس وى به خانه ى عايشه در آمد و به او دست نيافتند پس مروان گفت : اين است همانكه خدا درباره ى او اين آيه را نازل كرده : كسى است كه به پدر و مادرش گفت « ننگ بر شما باد آيا مرا وعده مىدهيد » پس عايشه از پشت پرده گفت خداوند چيزى از قرآن درباره ى من نفرستاد جز اين كه بى گناه بودن مرا فرو فرستاد . و اين حديث ، دروغ بودن گزارشى را ثابت مىكند كه - چنانچه در ج 7 ص 236 از چاپ دوم گذشت حضرات به اميرمؤمنان و ابن عباس بسته‌اند كه آيه ى * ( « وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي » ) * درباره ى بو بكر نازل شده است . و پس از همه ى اينها حكم همان است كه مردم را به گمراهى مىخواند و از مسلمان شدن باز مىداشت روزى حويطب با مروان در يك جا بودند مروان از وى پرسيد چند سال دارى وى او را آگاه ساخت پس او گفت : پيرمرد ! تو چندان دير